عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
109
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
كند و گرداگرد پيامبر را گرفتند ، پيامبر به من فرمود پيش برو و به دشمن ضربه بزن ، و من حمله كردم و آنان را از جاى كندم و پيامبر هم از پى من حمله آورد و اهميت نمىداد چه پيش آيد ، تا آنجا كه هيچ بخشى از آنان پايدار نماند و حدود يك فرسنگ آنان را عقب نشاندم و دشمن از هر سو پراكنده شد . از عباس بن عبد المطلب روايت شده كه گفته است : پيامبر ( ص ) را در آن جنگ ديدم كه هيچكس جز ابو سفيان بن حارث همراهش نبود من خود را رساندم و لگام استرش را به دست گرفتم ، و چون مردى با صداى بلند بودم فرمود : اى عباس ! فرياد برآور و بگو : اى گروه انصار ! اى اصحاب بيعت شجره ، و چنان ندا دادم و آنان همچون شترانى كه به سوى كرههاى خود مىدوند لبيكگويان بازآمدند . و نيز روايت شده است كه آنان همچون ماده گاوهايى كه به گوسالههاى خود توجه كنند در حالى كه نيزهها را به دست گرفته بودند آمدند آنچنانكه من از برخورد نيزههاى ايشان به پيامبر ( ص ) بيشتر از نيزههاى مشركان بيم داشتم ، آنان لبيكگويان به طرف صدا هجوم آوردند . گويد : در اين هنگام رسول خدا ( ص ) به ابو سفيان بن حارث كه سراپا پوشيده در آهن بود و لگام استر رسول خدا را در دست داشت نگريست و پرسيد : اين كيست ؟ ابو سفيان گفت : اى رسول خدا پسر مادرت هستم - يعنى برادر شيرى - و هم گفته شده است كه ابو سفيان گفت : ابو سفيان بن حارث برادر تو هستم ، پدر و مادرم فداى تو باد . رسول خدا ( ص ) فرمود : آرى برادر منى اينك مشتى از ريگهاى زمين به من بده و ابو سفيان چنان كرد ، رسول خدا ( ص ) آن ريگها را به چهره قوم پاشاند و فرمود روهاى شما زشت باد ، آن ريگها همچون ابرى حركت كرد و به چشمهاى ايشان وارد شد و همگى گريختند . ابن عبد البر با اسناد خود از عائشه روايت مىكند كه مىگفته است : ابو سفيان بن حارث از كنار ما گذشت پيامبر ( ص ) به من فرمود : اى عائشه بيا تا پسرعموى شاعرم را كه مرا هجو مىكرد و نخستين كسى بود كه به مسجد مىآمد و آخرين كسى بود كه از آن بيرون مىرفت به تو نشان دهم كه طرفه « 33 » در شعر از بند كفش او تجاوز نمىكند و فزون نيست . « 34 » و روايت شده است كه ابو سفيان بن حارث از شرمسارى هيچگاه در محضر رسول خدا سر خود را بلند نكرد ، و به هنگام
--> ( 33 ) . طرفة بن عبد : از شاعران دوره جاهلى كه در قرن اول پيش از هجرت درگذشته است و معلقه او مشهور است ؛ به الشعر و الشعراء ابن قتيبه ، ص 117 ، بيروت ، 1969 ميلادى مراجعه فرماييد . ( 34 ) . اين موضوع در الاستيعاب كه در حاشيه الاصابه چاپ شده است نيامده است شايد در كتاب ديگرى از آثار او آمده است .